يحيى دولت آبادى
66
حيات يحيى ( فارسى )
ايام وفات صديقه طاهره ميرسد چون قوت و قدرت روحانيون به اجتماع عوام و عوام به غير از عنوان روضهخوانى كمتر جمع ميشوند از اين جهت آقايان رسيدن ايام وفات زهرا را وسيله نموده در خانه آقا سيد عبد اللّه و آقا سيد محمد مجلس روضهخوانى برپا مىشود و روضهخوانها هرچه مىتوانند بر ضد دولت صحبت ميدارند آقايانهم هر كدام مىتوانند بمنبر رفته مانعين اجراى عدلوداد را عموما و شخص اتابك اعظم را خصوصا لعن و طعن مينمايند تا شب چهارشنبه هيجدهم شهر جمادى الاولى هزار و سيصد و بيست و چهار ( 1324 ) كه از طرف دولت حكم مىشود دو نفر از اهل منبر را شبانه دستگير نمايند . يكى حاج شيخ محمد واعظ كه محترمترين وعاظ تهران است و ديگرى حاج ميرزا نصر اللّه ملك المتكلمين نگارنده بى خبر از صدور اين حكم تقاضاى ملاقاتى از عين الدوله كردهام صبح چهارشنبه هيجدهم جمادى الاولى را معين نموده است كه براى ملاقات او بمباركآباد بروم ( مباركآباد عمارت ييلاقى عين الدوله است در جنوب شميران واقع و دو فرسخ از شهر طهران دور است ) روز مزبور وقتى كه مصمم رفتن بمبارك آباد هستم خبردار ميشوم ديشب ساعت شش از شب گذشته ريختهاند به خانه ملك المتكلمين كه در همسايگى ما واقع است براى گرفتن او خودش در خانه نبوده دو پسر او را گرفته باداره نظميه بردهاند . اين خبر مرا پريشان مىكند معاهدات چه شد آنهمه خصوصيت اتابك اعظم با من و ملك المتكلمين كجا رفت معلوم است هيچيك واقعيت نداشته و الا چگونه متعرض ملك المتكلمين ميشدند ديگر چگونه من اطمينان بحرفهاى اتابك اعظم داشته باشم در اين حال مردد ميشوم بمباركآباد بروم يا نروم بالاخره مصمم ميشوم بروم و به خود ميگويم مرا در خارج شهر بگيرند بهتر از اين است كه شب به خانه من بريزند اولاد كوچكم ترسناك شوند و تا اين وقت خبر ندارم حكم دستگيرى درباره ملك و حاج شيخ محمد هردو صادر شده است بهرحال بمباركآباد روانه ميشوم عين الدوله را ميبينم در ايوانى نشسته مشغول كاغذخوانى است و چند ذرع فاصله يك صندلى روبروى او گذاردهاند وارد ميشوم مينشينم بىآنكه اندك احترامى از من